تبليغاتX
فاطمه فاطمه است

فاطمه فاطمه است

چهل حدیث از امام سجاد (ع)


قالَ الاِْمامُ السَّجّادُ(عليه السلام) :
1- مقام رضا
«الرِّضا بِمَكْرُوهِ الْقَضاءِ أَرْفَعُ دَرَجاتِ الْيَقينِ.»:
خشنودى از پيشامدهاى ناخوشايند، بلندترين درجه يقين است.
2- كرامت نفس
«مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هانَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيا.»:
هر كه كرامت و بزرگوارى نفس داشته باشد، دنيا را پَست انگارد.
3- دنيا مايه ارزش نيست
«أَعْظَمُ النّاسِ خَطَرًا مَنْ لَمْ يَرَ الدُّنْيا خَطَرًا لِنَفْسِهِ.»:
پرارزش ترين مردم كسى است كه دنيا را مايه ارزش خود نداند.
4- پرهيز از دروغ
«إِتَّقُوا الْكِذْبَ الصَّغيرَ مِنْهُ وَ الْكَبيرَ فى كُلِّ جِدٍّ وَ هَزْل فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذا كَذَبَ فى الصَّغيرِ إِجْتَرَءَ عَلَى الْكَبيرِ.»:
از دروغ كوچك و بزرگ در هر جدّى و شوخيى بپرهيزيد، زيرا چون كسى دروغ كوچك گفت بر دروغ بزرگ نيز جرأت پيدا مى كند.
5- خود نگهدارى
«أَلْخَيْرُ كُلُّهُ صِيانَةُ الاِْنْسانِ نَفْسَهُ.»:
تمام خير آن است كه انسان خود را نگهدارد.
6- همنشينان ناشايسته
«إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْكَذّابِ، فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ السَّرابِ يُقَرِّبُ لَكَ البَعيدَ وَ يُبَعِّدُ لَكَ الْقَريبَ. وَ إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْفاسِقِ فَإِنَّهُ بايَعَكَ بِأُكْلَة أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذلِكَ. وَ إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْبَخيلِ فَإِنَّهُ يَخْذُلُكَ فى مالِهِ أَحْوَجَ ما تَكُونُ إِلَيْهِ. وَ إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الاَْحْمَقِ، فَإِنَّهُ يُريدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرُّكَ. وَ إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْقاطِعِ لِرَحِمِهِ، فَإِنّى وَجَدْتُهُ مَلْعُونًا فى كِتابِاللّهِ.»:
1ـ مبادا با دروغگو همنشين شوى كه او چون سراب است، دور را به تو نزديك كند و نزديك را به تو دور نمايد.
2ـ مبادا با فاسق و بدكار همنشين شوى كه تو را به يك لقمه و يا كمتر بفروشد.
3ـ مبادا همنشين بخيل شوى كه او در نهايتِ نيازت بدو، تو را واگذارد.
4ـ مبادا با احمق رفيق شوى كه چون خواهد سودت رساند، زيانت مىزند.
5 ـ مبادا با آن كه از خويشان خود مى برد، مصاحبت كنى كه من او را در قرآن ملعون يافتم.
7- ترك سخن بى فايده و دورى از جدل
«إِنَّ الْمَعْرِفَةَ وَ كَمالَ دينِ الْمُسْلِمِ تَرْكُهُ الْكَلامَ فيما لا يَعْنيهِ وَ قِلَّةُ مِرائِهِ وَ حِلْمُهُ وَ صَبْرُهُ وَ حُسْنُ خُلْقِهِ.»:
معرفت و كمال ديانت مسلمان، تركِ كلام بى فايده و كم جدل كردن، و حلم و صبر و خوشخويى اوست.
8- محاسبه نفس و توجّه به معاد
«إِبْنَ آدَمَ! إِنّكَ لا تَزالُ بِخَيْر ما كانَ لَكَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِكَ، وَ ما كانَتِ الُْمحاسَبَةُ مِنْ هَمِّكَ، وَ ما كانَ الْخَوْفُ لَكَ شِعارًا وَ الْحَذَرُ لَكَ دِثارًا.
إِبْنَ آدَمَ! إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ مَبْعُوثُ وَ مَوْقُوفٌ بَيْنَ يَدَىِ اللّهِ جَلَّ وَ عَزَّ، فَأَعِدَّ لَهُ جَوابًا.»:
اى فرزند آدم! به راستى كه تو پيوسته رو به خيرى، تا خودت را پند دهى و حساب خودت را برسى و ترس از خدا را روپوش و پرهيز را زيرپوش خود سازى.
اى فرزند آدم! تو خواهى مرد و برانگيخته خواهى شد و در حضور خداوند عزّ و جَلّ قرار خواهى گرفت، پس براى او جوابى را آماده كن.
9- نتايج دعا
«أَلْمُؤْمِنُ مِنْ دُعائِهِ عَلى ثَلاث: إِمّا أَنْ يُدَّخَرَ لَهُ وَ إِمّا أَنْ يُعَجَّلَ لَهُ وَ إِمّا أَنْ يُدْفِعَ عَنْهُ بَلاءً يُريدُ أَنْ يُصيبَهُ.»:
مؤمن از دعايش سه نتيجه مى گيرد:1ـ يا برايش ذخيره گردد،2ـ يا در دنيا برآورده شود،3ـ يا بلايى را كه خواست به او برسد، از او بگرداند.
10- مبغوضيت گداى بخيل
«إِنَّ اللّهَ لَيُبْغِضُ الْبَخيلَ السّائِلَ الُْمحْلِفَ.»:
به راستى كه خداوند، گداى بخيلى را كه سوگند مى خورد دشمن دارد.
11- اسباب نجات
«ثَلاثٌ مُنْجِياتٌ لِلْمُؤْمِنِ: كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَ اغْتِيابِهِمْ. وَ اشْتِغالُهُ نَفْسَهُ بِما يَنْفَعُهُ لاِخِرَتِهِ وَ دُنْياهُ وَ طُولُ الْبُكاءِ عَلى خَطيئَتِهِ.»:
سه چيز سبب نجات مؤمن است:1ـ بازداشتن زبان از غيبت مردم،2ـ مشغول كردن خودش به آنچه كه براى آخرت و دنيايش سود دهد،3ـ و گريستن طولانى بر گناهش.
12- به سوى بهشت
«مَنِ اشْتاقَ إِلى الْجَنَّةِ سارَعَ إِلَى الْخَيْراتِ وَ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النّارِ بادَرَ بِالتَّوْبَةِ إِلَى اللّهِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ راجَعَ عَنِ الَْمحارِمِ.»
هر كه مشتاق بهشت است به حسنات شتابد و از شهوات دورى گزيند، هر كه از دوزخ ترسد براى توبه از گناهانش به درگاه خدا پيشى گيرد و از حرامها برگردد.
13- ثواب نگاه
«نَظَرُ المُؤْمِنِ فى وَجْهِ أَخيهِ المُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّةِ وَ الَْمحَبَّةِ لَهُ عِبادَةٌ.»:
نگاه مهرآميز مؤمن به چهره برادر مؤمنش و محبّت به او عبادت است.
14- پارسايى و دعا
«ما مِنْ شَىْء أَحَبُّ إِلَى اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْن وَ فَرْج وَ ما مِنْ شَىْء أَحَبُّ إِلَى اللّهِ مِنْ أَنْ يُسْأَلَ.»:
چيزى نزد خدا، پس از معرفت او، محبوبتر از پارسايى شكم و شهوت نيست، و چيزى نزد خدا محبوبتر از درخواست كردن از او نيست.
15- پذيرش عذر ديگران
«إِنْ شَتَمَكَ رَجُلٌ عَنْ يَمينِكَ ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلى يَسارِكَ وَ اعْتَذَرَ إِلَيْكَ فَاقْبَلْ عُذْرَهُ.»
اگر مردى از طرف راستت به تو دشنام داد و سپس به سوى چپت گرديد و از تو عذرخواهى نمود، عذرش را بپذير.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 13:15  توسط محب فاطمه  | 

حضرت زهرا(س) تجسم عینی بهترین آموزگار و مربی فرزندان

حضرت فاطمه زهرا(س) بهترین الگوی راستین مادران فداکار و از جان گذشته در امر تعلیم و تربیت فرزندان عزیز خویش می‏باشد. مقام شامخ آن حضرت در ایفای وظایف خطیر مادری به قدری والا شمرده می‏شود که آن بانو علاوه بر مقام «ام الائمه» دلسوزانه به پدر مکرم خویش رسول اللّه(ص) مهر و محبت بی‏شائبه ابراز می‏فرمود تا جائیکه به «ام أبیها» مفتخر گشت.

حضرت زهرا(س) در جنبه‏های مربوط به تربیت فرزندان مثل دقت در سلامتی آنان، بازی و تشویق و تربیت عبادی و دینی به نوگلان اهل بیت و توجه به حضور و غیاب آنان، انتخاب بهترین اسماء جهت فرزندان و...نهایت توجه را مبذول می‏داشت که به برخی از این جنبه‏ها اشاره می‏کنیم:

دقت در سلامتی روح و جسم آنان

آن بانوی عظیم الشأن اسلام در امر رسیدگی به سلامت روح و جسم فرزندان نهایت حساسیت و توجه از خودنشان می‏داد. در تفسیر سوره هل اتی آمده است که ایشان جهت شفای حسن و حسین(ع) نذر سه روزه انجام دادند. با حلول ماههای عبادت مثل ماه شعبان و رمضان، فاطمه(س) مشتاق آن بود که فرزندان را در نیمه شب و سحرگاهان از خواب بیدار سازد تا آنان از طریق تأثیر پذیری عبادت به رموز خداشناسی آشنا شوند.

بازی و سرگرمی مفید همراه با سخنان دلنشین و آموزنده

شکی نیست که بازی و سرگرمی برای کودکان به منزله تقویت روح و روان آنان قلمداد می‏گردد. فضای بازی و سرگرمی اگر در محیطی آموزنده و سرشار از عطوفت و مهربانی مادران در خانه و مربیان در مهد کودک و مدرسه انجام گیرد ثمرات چشمگیری ببار خواهد آورد. متأسفانه بسیاری از مادران از درک عمیق چگونگی ایجاد محیط سالم جهت پرورش روحیه فرزندان ناآگاه می‏باشند. بطور مثال استفاده از آهنگهای مبتذل و ناسالم و مشاهده تصاویر لهو و لعب، طفل را به انسانی سرشار از عشق کاذب به موسیقی خلاف و ناسالم تبدیل می‏سازد. ثمره ترویج موسیقی حرام تا آنجا خواهد بود که فلان زن خواننده معروف از سنین طفولیت عادت به رقص و ترانه داشته است... بارها مشاهده می‏شود که در مجالس مختلف دختر بچه‏ها را وادار به رقصیدن در انظار عموم می‏کنند که بدیهی است چه اثرات مخرب و خانمانسوز اخلاقی را ببار خواهد آورد...

حضرت زهرا(س) از موقعیت مطلوب خانه داری به نحو احسن کمال بهره برداری را می‏نمود گاه از طریق ترنم اشعاری زیبا حس شجاعت و مبارزه با ستمگران را به حسن و حسین(ع) القاء می‏نمود. نقل است که گاه حسن (ع) را در آغوش می‏گرفت.

اشبه اباک یا حسن و اخلع عن الحق الوسن
واعبد الهاً ذاالمنن ولاتوال زالاحن

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 10:22  توسط محب فاطمه  | 

ولادت حضرت عباس و روز جانباز مبارک

مختصری از زندگینامه حضرت عباس (ع)

خاندان حضرت عباس (ع):

در چهارم شعبان سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود. چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت. اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد. عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند. ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع).

 مقام علمي حضرت عباس (ع):

حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت (ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند. علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 10:4  توسط محب فاطمه  | 

ولادت عشق

از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل، که شوق انگیزترین حوادث ،غرورآفرین ترین وقایع، شادی آورترین اتفاقات، شیرین ترین گفتارها و نغزترین رفتارها توان این که خنده ای بر لبان ما بنشاند در خود  نمی بیند.

مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون، آبرو گرفت؟

مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟ مگر نه با ولادت تو " موج"، موجودیت یافت؟

مگر نه این که " نسیم" با تولد تو متولد شد و مگر نه " صاعقه" اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه "عشق" در کلاس تو، درس می خواند و مگر نه " ایثار" به تو مقروض شد و مگر نه " آفرینش" از روح تو جان گرفت؟

پس چرا ما خبر " ولادت"  تو را هم که می شنویم، بغض گلویمان را می فشرد؟


پس چرا ما در روز ولادت تو نیز اشک، پهنای صورتمان را فرا می گیرد؟

از تو ما را حدیثی در سینه است و غمی جانکاه بر دل؛ همان غمی که دل آدم را شکست و یاد تواش گریاند.

پیامبر، آنگاه که تو پا به عرصه ظهور نهادی، گلویت را بویید و اشک دلش، بوسه را بر گلوی تو طراوتی دیگر بخشید.

همان حدیث که توان از تن علی ربود و بر بیابانش ایستاند و ناله اش را به آسمان رساند که:

" ههنا مناخ رکابهم و موضع رحالهم و ههنا مهراق دمائهم فتیة من آل محمد..."

اینجاست قتلگاه حسین، خون عزیزان محمد بر پیشانی این خاک جاودانه می شود. همین جا کاروان عشق درنگ می کند و بار بر زمین می نهد، وادی معاشقه اینجاست. همینجاست که پیامبران و فرشتگان صف در صف، گوش به راز و نیازی عارفانه می سپرند.

این جاست که فریاد خون آلودِ" الهی رضاً برضاک" سینه آسمان را می شکافد و بر رضایت خداوند، چنگ می زند و آسمان از این درد می شکند و زمین بر خود می پیچد.

آری، از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل و رسالتی سنگین بر پشت. تو اگر چه قرآن مجسمی و هر بطن وجود و شخصیت تو را بطنی است و آن را بطنی دیگر تا لایتناهی و اگرچه اوج پرواز والاترین انسان، حضیض - پایین ترین- شناخت تو را درنمی یابد.

و هر چند تو برتری از آنچه ما می اندیشیم و آن صفات که تو را متصف می کنیم و اگر چه تو زینت بخش صفاتی، و اگرچه یادمان نرفته است آن کلام را که در قیامت والاترین مؤمنین  در تب و تاب دیدار خداوندی می سوزند و از او تقاضای دیدار می کنند؛ برقی می درخشد و نوری متجلی می شود که همگان را سالیان دراز بی خویش و بی هوش می کند و وقتی خود را می یابند و به هوش می آیند، عاجزانه از خدا می پرسند که این تو بودی؟ و پاسخ می شوند که این یک تجلی از چهره حسین بود؛ جلوه ای از رخ اباعبدالله، یک نیم نگاه ثارالله... و قلم را هرگز توان شرح این دیدار نیست...ولیکن ما را فقط  یارای دیدن ظواهر است و همین و تا همین حد، آتش به خرمن وجودمان افکنده است و دل های ناقابلمان را پروانه آن شمع جاودانه کرده است.

ما که ظرفیت دریا نداریم، همان قطره مان که در گلو چکانده ای، حیات و زندگیمان بخشیده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 8:47  توسط محب فاطمه  | 

زمزمه‌های دلتنگی – نسیم مهر تو!

خاطرم نیست نسیم مهرت از کدامین پنجره آمد و روی گونه‌هایم وزیدن گرفت؟

کجا می‌شناختمت؟

کجا احساست می‌کردم؟

می‌دانستم که هستی

می‌شماردمت که دوازدهمی

دلخوش بودم که می‌آیی جمعه‌ای از کنارکعبه!

و چه می‌دانستم که بی اراده من می‌آیی هر گاهی در خانه‌ی دلم

من غرق بحر مهن بودم که تو ناگاه آمدی

رهایم کردی و منجی‌ام شدی

اما حالا

هیچ آرزویی

هیچ آرزویی ندارم جز این که بیایی و چشم روشنی فاطمه شوی

بیا!

بیا نه برای من که برای دل مادرت...

برگرفته از مجموعه صوتی شوق شقایق‌ها

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 8:40  توسط محب فاطمه  | 

 

پوشش يا حجاب، به صورتى كه زيبائيها و زينت زن را بپوشاند و او را از چشم چرانى مردم هرزه و بى تربيت، و آلودگان به شهوت حيوانى، و حالات شيطانى حفظ كند دستورى قرآنى، و قانونى الهى، و تكليفى انسانى، و برنامه اى اخلاقى است.

حجاب و پوشش اسلامى كه بهترين نوع آن چادر است، چادرى كه يادگار منبع عصمت و عفتى چون فاطمه زهرا (عليها السلام) است، هيچ مانعى در راه دانش طلبى و رشد و كمال زن ايجاد نمى كند، بلكه او را از بسيارى از خطرات، و دامهائى كه حيوان صفتان در راه زيبارويان، و دختران و زنان جوان قرار داده اند حفظ مى كند، و پاكدامنى و سلامت و عفت و حياى او را براى شوهرش يا اگر ازدواج نكرده، براى مرد آينده اش محفوظ مى گذارد.

گوهر گرانبها و زيبا و پرقيمتى چون زن وقتى در صندوق الهى حجاب قرار داشته باشد، از دستبرد دزدان، و غارتگران، و آلودگان به لجن معصيت و گناه در امان خواهد بود.

زيبارويان جوان، وقتى ديده نشوند، و چهره پاك و معصوم آنان در معرض ديدگان مردم قرار نگيرد، شعله هوسها و هواها، و آتش اميال و غرائز به سركشى و سوزاندن پاكى يك ملت، و خراب كردن بناى معنويت يك مملكت برنمى خيزد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 8:30  توسط محب فاطمه  | 

خدایا تو خیلی بزرگی

 

خدایا تو خیلی بزرگی و من خیلی كوچك جالب اینجاست كه تو به این بزرگی هیچ وقت من رو به این كوچیكی فراموش نمیكنی ولی من به كوچیكی توبه این بزرگی رو گاهی فراموش میكنم

خدایا کمکم کن تا هیچ وقت فراموشت کنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 14:3  توسط محب فاطمه  | 

خداحافظ

  خداحافظ گل لادن

  تموم عاشقا باختن

  ببين هم گريه هام از عشق

  چه زندوني برام ساختن

  خداحافظ گل پونه

  گل تنهاي بي خونه

  لالايي ها ديگه خوابي

  به چشمونم نمي شونه

  يكي با چشماي نازش

  دل كوچيكمو لرزوند

  يكي با دست ناپاكش

  گلاي باغچمو سوزوند

  تو اين شب هاي تو در تو

  خداحافظ گل شب بو

  هنوز آوار تنهايي

  داره مي باره از هر سو

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 13:53  توسط محب فاطمه  | 

فراز پايانی زندگاني« ام ابيها»حضرت فاطمه (س) از بيان دكتر علی شريعتي:

 
فاطمه منبع الهام آزادی و حق‌خواهی و عدالت‌طلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعيض بوده است امروز سوم جماد‌ي‌الثانی است. سال يازدهم هجرت، سال وفات پدر . كودكانش را يكايك بوسيد: حسن، هفت ساله، حسين، شش ساله، زينب، پنج ساله و ام كلثوم سه ساله. و اينك لحظه‌ی وداع با علي! چه دشوار است. اكنون علی بايد در دنيا بماند. سی سال ديگر! فرستاد “ام رافع” بيايد، وی خدمتكار پيغمبر بود. از او خواست كه: - ای كنيز خدا، بر من آب بريز تا خود را شست‌وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتي، غسل كرد و سپس جامه‌های نويی را كه پس از مرگ پدر كنار افكنده بود و سياه پوشيده بود، پوشيد، گويی از عزای پدر بيرون آمده است و اكنون به ديدار او مي‌رود. به ام رافع گفت: ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران. آرام و سبكبار بر بستر خفت، رو به قبله كرد، در انتظار ماند. لحظه‌ای گذشت و لحظاتی ... ناگهان از خانه شيون برخاست. پلك‌هايش را فروبست و چشم‌هايش را به روی محبوبش ـ كه در انتظار او بود‌ ـ گشود. شمعی از آتش و رنج، در خانه‌ علی خاموش شد و علی تنها ماند. با كودكانش. از علی خواسته بود تا او را شب دفن كنند، گورش را كسی نشناسد، آن دو شيخ از جنازه‌اش تشييع نكنند و علی چنين كرد. اما كسی نمي‌داند كه چگونه؟ و هنوز نمي‌داند كجا؟ در خانه‌اش؟ يا در بقيع؟ معلوم نيست. و كجای بقيع؟ معلوم نيست. آنچه معلوم است،‌ رنج علی است، امشب، بر گور فاطمه. مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته‌اند. سكوت مرموز شب گوش به گفت‌وگوی آرام علی دارد. و علی كه سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بي‌پيغمبر، بي‌فاطمه. همچون كوهی از درد، بر سر خاك فاطمه نشسته است. ساعت‌ها است. شب ـ خاموش و غمگين ـ زمزمه‌ی درد او را گوش مي‌دهد، بقيع آرام و خوشبخت و مدينه بي‌وفا و بدبخت، سكوت كرده‌اند، قبر‌های بيدار و خانه‌های خفته مي‌شنوند. نسيم نيمه شب كلماتی را كه به سختی از جان علی برمي‌آيد، از سر گور فاطمه به خانه‌ خاموش پيغمبر مي‌برد: ـ “بر تو، از من و از دخترت ـ كه در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پيوست، سلام ای رسول خدا“. ـ “از سرگذشت عزيز تو ـ ای رسول خدا ـ شكيبايی من كاست و چالاكی من به ضعف گراييد. اما، در پی سهمگينی فراق تو و سختی مصيبت تو، مرا اكنون جای شكيب هست. “من تو را در شكافته گورت خواباندم و در ميانه‌ حلقوم و سينه من جان دادي، “انا لله و انا اليه راجعون”. وديعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدی است و اما شبم بي‌خواب، تا آنگاه كه خدا خانه‌ای را كه تو در آن نشيمن داري، برايم برگزيند. هم‌اكنون دخترت تو را خبر خواهد كرد كه قوم تو بر ستمكاری در حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چيز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گير. اينها همه شد، با اين كه از عهد تو ديری نگذشته است و ياد تو از خاطر نرفته است. بر هر دوی شما سلام. سلام وداع كنننده‌ای كه نه خشمگين است، نه ملول. لحظه‌ای سكوت نمود، خستگی يك عمر رنج را ناگهان در جانش احساس كرد. گويی با هر يك از اين كلمات، كه از عمق جانش كنده مي‌شد ـ قطعه‌ای از هستي‌اش را از دست داده است. درمانده و بيچاره بر جا مانده؛ نمي‌دانست چه كند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اين‌جا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گويی ديوی است كه در ظلمت زشت شب كمين كرده است. با هزاران توطئه و خيانت و بي‌شرمی انتظار او را مي‌كشد. و چگونه بماند؟ كودكان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسؤوليت‌هايی كه تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگينی كه بر آن پيمان بسته است؟ درد چندان سهمگين است كه روح توانای او را بيچاره كرده است. نمي‌تواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار مي‌دهد، برود؟ بماند؟ احساس مي‌كند كه از هر دو كار عاجز است، نمي‌داند كه چه خواهد كرد؟ به فاطمه توضيح مي‌دهد: “اگر از پيش تو بروم، نه از آن رو است كه از ماندن نزد تو ملول گشته‌ام، و اگر همين جا ماندم، نه از آن رو است كه به وعده‌ای كه خدا به مردم صبور داده است بدگمان شده‌ام”. آنگاه برخاست، ايستاد، به خانه‌ پيغمبر رو كرد، با حالتی كه در احساس نمي‌گنجيد، گويی مي‌خواست به او بگويد كه اين “وديعه‌ی عزيز”ی را كه به من سپرده‌اي، اكنون به سوی تو بازمي‌گردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برايت همه چيز را بگويد، تا آن‌چه را پس از تو ديد يكايك برايت برشمارد. فاطمه اين‌چنين زيست و اين‌چنين مرد و پس از مرگش زندگی ديگری را در تاريخ آغاز كرد. در چهره همه‌ ستمديدگان ـ كه بعدها در تاريخ اسلام بسيار شدند ـ هاله‌ای از فاطمه پيدا بود. غصب شدگان، پايمال شدگان و همه‌ قربانيان زور و فريب نام فاطمه را شعار خويش داشتند. ياد فاطمه، با عشق‌ها و عاطفه‌ها و ايمان‌های شگفت زنان و مردانی كه در طول تاريخ اسلام برای آزادی و عدالت مي‌جنگيدند، در توالی قرون، پرورش مي‌يافت و در زير تازيانه‌های بي‌رحم و خونين خلافت‌های جور و حكومت‌های بيداد و غصب، رشد مي‌يافت و همه‌ دل‌های مجروح را لبريز مي‌ساخت. اين است كه همه جا در تاريخ ملت‌های مسلمان و توده‌های محروم در امت اسلامي، فاطمه منبع الهام آزادی و حق‌خواهی و عدالت‌طلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعيض بوده است. از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است. فاطمه، يك “زن” بود، آن‌چنان كه اسلام مي‌خواهد كه زن باشد. تصوير سيمای او را پيامبر خود رسم كرده بود و او را در كوره‌های سختی و فقر و مبارزه و آموزش‌های عميق و شگفت انسانی خويش پرورده و ناب ساخته بود. وی در همه‌ی ابعاد گوناگون “زن بودن” نمونه شده بود. مظهر يك “دختر”، در برابر پدرش. مظهر يك “همسر” در برابر شويش. مظهر يك “مادر” در برابر فرزندانش. مظهر يك “زن مبارز و مسؤول” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌اش. وی خود يك “امام” است، يعنی يك نمونه‌ی مثالي، يك تيپ ايده‌آل برای زن، يك “اسوه”، يك “شاهد” برای هر زنی كه مي‌خواهد “شدن خويش” را خود انتخاب كند. او با طفوليت شگفتش، با مبارزه‌ی مدامش در دو جبهه‌ی خارجی و داخلي، در خانه‌ی پدرش، خانه‌ی همسرش، در جامعه‌اش، در انديشه و رفتار و زندگيش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ مي‌داد. نمي‌دانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند. در ميان همه جلوه‌های خيره كننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بيشتر از همه برای من شگفت‌انگيز است اين است كه فاطمه همسفر و همگام و هم‌پرواز روح عظيم علی است. او در كنار علی تنها يك همسر نبود، كه علی پس از او همسرانی ديگر نيز داشت. علی در او به ديده يك دوست، يك آشنای دردها و آرمان‌های بزرگش مي‌نگريست و انيس خلوت بيكرانه و اسرارآميزش و همدم تنهايي‌هايش. اين است كه علی هم او را به گونه‌ ديگری مي‌نگرد و هم فرزندان او را. پس از فاطمه، علی همسرانی مي‌گيرد و از آنان فرزندانی مي‌يابد. اما از همان آغاز، فرزندان خويش را كه از فاطمه بودند با فرزندان ديگرش جدا مي‌كند. اينان را “بني‌علي” مي‌خواند و آنان را “بني‌فاطمه”. شگفتا، در برابر پدر، آن هم علي، نسبت فرزند به مادر و پيغمبر نيز ديديم كه او را به گونه‌ی ديگر مي‌بيند. از همه‌ی دخترانش تنها به او سخت مي‌گيرد، از همه‌ تنها به او تكيه مي‌كند. او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خويش مي‌گيرد. نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟ خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزی در مجلسی با حضور لويي، از “مريم” سخن مي‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه‌ سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند. هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌های مريم را بيان كرده‌اند. هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به كار گرفته‌اند. هزار و هفتصد سال است كه همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي‌های اعجاز‌گر كرده‌اند. اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه‌ها و كوشش‌ها و هنرمندي‌های همه در طول اين قرن‌های بسيار، به اندازه‌ اين كلمه نتوانسته‌اند عظمت‌های مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسی است”. و من خواستم با چنين شيوه‌ای از فاطمه بگويم. باز درماندم: خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ی بزرگ است. ديدم فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علی است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است. باز ديدم كه فاطمه نيست. نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست. فاطمه، فاطمه است.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 14:55  توسط محب فاطمه  | 

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) - بانوی نمونه اسلام

مقدمه:
در طول تاریخ زندگانی بشر زنانی آمدند و درخشیدند و توانستند نقش آفرینان جهان بشریت و نمودار فضائل اخلاقی و انسانی گردند، اما هرگز به پای فاطمه(س) - هر چند عمرش کوتاه بود و چند صباحی بیشتر عمر نکرد - نرسیدند. و فاطمه زهرا(س) که در دامان خدیجه(س)، و در خاندان نبوّت پرورش یافت، خود یکی از آیات الهی بود که به صورت انسان آفریده شد. وقتی که زندگانی یگانه دختر برجسته رسول خدا(ص) را مورد مطالعه قرار دهیم، می بینیم که ایشان از چنان عظمتی برخوردار است که با گذشت قرنها، هنوز بشر نتوانسته او را چنانکه هست بشناسد. یادگار خدیجه کبری(س) هر چند عمرش کوتاه و وجود نازنینش بهار عمر را ندیده خزان گشت، ولی توانست پر ثمرترین و با فضیلت ترین و بهترین الگو برای زنان جهان باشد. فاطمه(س) را می توان از کردار، گفتار، زهد و پرهیزگاریش، بندگی و عبادتش، عصمت و طهارتش، سخنان گهربارش، تسلیم و انقیادش در برابر آفریدگار جهان با دیگر زنان سنجید، آنگاه باید دریافت که آیا می توان نظیر و مانندی برایش یافت؟

1) سبب نام گذاری: نام آن حضرت (فاطمه) بود و کنیه وی (ام الحسن) و (ام الحسین) و (ام ابیها) و اسمها و لقب های وی بسیار است از آن جمله: بتول، سیده، زهرا، حوراء، مبارکه، زکیّه، راضیه، مرضیه، محدثه، صدیقه، نوریه، سماویه و...(1) در روایات، علت نامیدن دخت گرامی پیامبر(ص) به فاطمه چنین است: رسول خدا(ص) از علی(ع) پرسیدند: می دانی که چرا فاطمه(س) (فاطمه) نامیده شده است!؟ علی(ع) فرمودند: ای رسول خدا برای چه فاطمه نامیده شده؟ فرمود: «لانها فطمت هی شیعتها من النار» (زیرا فاطمه(س) و شیعیانش از آتش رها شده اند!) از امام صادق(ع) از راوی سوال می کند آیا می دانی که تفسیر فاطمه چیست!؟ گفت: مرا آگاه کن، ای مولای من! فرمود: «فطمت من الشر» (فاطمه از شر جدا است).(2) همچنین امام صادق(ع) در تفسیر باطن آیه شریفه: «انا انزلناه فی لیلة القدر» (براستی که ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم) فرمود: منظور از «لیلة» فاطمه(س) است و مقصود از «القدر» خداست. پس هر آن که فاطمه را به حقیقت بشناسد «لیلة القدر» را درک کرده است. سپس فرمود: «انما سمیت فاطمه لان الخلق فطموا عن معرفتها» (زهراء(س) را فاطمه(س) نامیده شده است، چون که خلایق از شناخت ذات وی ناتوانند.(3) و سبب این که فاطمه را محدثه خوانده اند این است که فرشتگان با وی سخن می گفتند، از آن جمله هنگامی که پیامبر(ص) رحلت فرمود، جبرئیل به خدمت زهرا(س) شرفیاب می شود و وی را دلداری می داد و از حال پدر و جایگاه و مقام وی در بهشت، او را آگاه می ساخت و حوادث آینده را به وی می گفت و علی(ع) حاضر بود و آنچه را او می گفت می نگاشت.
2) مقام زهرا(س): رسول خدا در شناساندن مقام فاطمه(س) به مسلمانان وآگاه نمودن ایشان به جایگاه و مرتبت وی در نزد پروردگار، کوششی بی دریغ داشت: نافع گوید: (هشت ماه تمام رسول خدا(ص) را بدیدم که چون به قصد نماز صبح بیرون می شد، بر درگاه خانه فاطمه(س) می ایستاد و فرمود: سلام و رحمت و برکات پرودگار بر شما اهلبیت باد. هنگام نماز است! سپس این آیه را تلاوت می فرمود: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلبیت و یطهرکم تطهیراً، جز این نیست که پروردگار اراده کرده است که پلیدی و زشتی را از شما اهلبیت دور سازد و به حقیقت پاکتان گرداند».(4) و باز رسول خدا(ص) فرمود: نخستین کس که به بهشت درآید فاطمه است.(5) و پیامبر(ص) باز می فرماید: «بهشت در اشتیاق چهار تن است: مریم دختر عمران، آسیه زن فرعون، خدیجه دختر خویلد (که همسر پیامبر در دنیا و آخرت است) و فاطمه(س) دختر من»(6) و نقل است که رسول خدا(ص) بیرون آمد و دست فاطمه را در دست داشت و فرمود: «هرکس که این را می شناسد و هر که نمی شناسد بداند که وی فاطمه دختر محمد است و پاره تن و قلب من است که بین پهلوهایم جای دارد، هر کس او را بیازارد مرا آزرده است و هر کسی مرا بیازارد خدا را آزرده است!).(7)
3) علاقه پیامبر(ص) به فاطمه(س) و فرزندانش: روایاتی که نشان دهنده محبت بی حد رسول خدا(ص) به زهرا و فرزندان وی می باشد فراوان است، و جالب اینکه پیامبر(ص) در هر فرصتی عشق و علاقه خود را به فاطمه(س) و اهلبیت گرامی اش، آشکار می ساخت. از آن جمله: رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمودند: براستی که فاطمه پاره تن و نور چشمان و میوه دل من است، آنچه او را بیازارد مرا می آزارد و آنچه وی را خوشحال سازد مرا خوشحال می کند و او نخستین کس از اهلبیت من است که به من می پیوندد، پس از من با وی به نیکویی رفتار نما. امام حسن و حسین(ع) آن دو پسران من و گلهای خوشبوی من و آقای جوانان بهشتند، پس می بایست که همچون چشم و گوش خویش نزد تو گرامی باشند.(8) پیامبر در جایی دیگر با تشبیهی زیبا و الهی رابطه خود را با فاطمه(س) و اهلبیت این گونه بیان می سازد: من همچون درختي هستم كه فاطمه شاخه آن، علي بارو کنند آن و حسن و حسين ميوه هاي آن هستند، و شيعيان و پيروان ما چون برگهاي آن درختند و ريشه آن درخت در بهشت عدن است.(9)
فضائل فاطمه(سلام الله علیها)
1. زهد فاطمه(س): ساده زیستی حضرت زهراء(س) به گونه ای بود که گاه می شد رسول خدا(ص) که خود اسوه زهد و دوری از زیورهای دنیایی بود بر حال وی ترحم می نمود. جابر بن عبدالله روایت می کند که رسول اکرم، فاطمه را دید که ردایی پوشیده، از جنس پارچه ای که بر روی شتران می افکنداند و آسیاب را با دست می گرداند و فرزندش را شیر می دهد. اشک از چشمان رسول خدا(ص) فرو ریخت و گفت: «دخترم، تلخی دنیا را پذیرا باش تا شیرینی آخرت را دریابی!» فاطمه گفت: «پدر جان، خداوند را به سبب نعمتهایش سپاس می گویم و به خاطر آنچه به ما عنایت فرموده است شکر می کنم». و خداوند این آیه را نازل فرمود: «و لسوف یعطیک ربک فترضی» (و به زودی پروردگارت مقامها و نعماتی را به تو عطا فرماید تا راضی شوی).(10)
2. عفاف فاطمه(س): در خبر است که فاطمه(س) و علی(ع)، رسول خدا(ص) را به داوری خواندند تا کارهای زندگی را بین آن دو قسمت فرماید و قضاوت رسول خدا(ص) چنین بود:(11) فاطمه آنچه را در اندرون خانه است به جای آورد و علی(ع) کارهایی را که بیرون خانه است انجام دهد. پس از آن فاطمه(س) می گفت: (کسی جز خدای نداند که من از این امر تا چه اندازه شادمان شدم چرا که رسول خدا(ص) با این داوری مرا از زحمت معاشرت با مردان آسوده ساخت)!(12) روزی رسول خدا(ص) در منزل فاطمه(س) بود مرد نابینایی، پس از اجازه، به خانه فاطمه(س) آمد. فاطمه(س) خود را از آن نابینا پوشانید و از او فاصله گرفت، پیامبر(ص) به او فرمود: «چرا از مرد نابینا فاصله گرفتی، با این که او تو را نمی بیند؟» فاطمه(س) پاسخ داد: او اگر مرا نمی بیند من او را می بینم، وانگهی او بو را استشمام می کند. رسول خدا(ص) به نشانه تصدیق گفتار فاطمه(س) خطاب به او فرمود: «أشهد انّک بضعه منّی» (گواهی می دهم که تو پاره تن من هستی).(13)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 14:37  توسط محب فاطمه  |